محمد بن عبد الله بن عمر

116

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

به مدينه آمد ، راه‌ها بسته شد وأهل مدينه در زحمتند . تدبير آن چه باشد ؟ كعب گفت : به اتفاق دفع وى توان كرد . أبو نائله گفت : يارانى چند دارم در اين باب ، هر يكى را دو سه دينار به قرض ده تا سلاح به گرو كنيم ، ونفقهء عيال ساز كنيم ، وبه دفع مشغول شويم . گفت : شايد . أبو نائله به مدينه آمد ، وحكايت با سيد ، عليه السلام ، وياران خود بگفت * . سيد ، عليه السلام ، ايشان را تحريض كرد ، تا گورستان بقيع با ايشان برفت . [ بعد از آن ايشان برفتند ، چون به حصن بنى النّضير رفتند ، شب بود وايشان بيرون حصن بنشستند وأبو نائله به اندرون حصن كعب بن اشرف رفت به در سراى وى ] « 1 » وكعب را خبر كرد . از خواب برخاست وپيش أبو نائله آمد و [ أبو نائله ] « 2 » گفت : ياران رسيده‌اند وبيرون حصنند . كعب با وى بيرون حصن رفت وپيش ايشان بنشست . بعد از ساعتي ، كعب را هلاك كردند وأهل حصن را خبر شد از فرياد كعب . وچون برسيدند ، ايشان را نيافتند . وآخر شب به مدينه رسيدند ، وسيد ، عليه السلام ، در نماز بود . چون فارغ شد ، أو را خبر كردند ، فرمود : الحمد للّه ، كه حق تعالى شرّ دشمن خود كفايت كرد « 3 » . غزو دهم - غزاى أحد ودر اين غزو دو حكايت است : چون مهتران قريش در غزاى بدر كشته شدند ، وأسيران باز خريدند ؛ بعد از مدتي ، جمعى از مهتران قريش با أبو سفيان مشورت كردند كه از بازرگانان مكة مال بايد خواست تا لشكر ترتيب كنيم واز محمد قصاص خواهيم . پس بازرگانان مال بسيار « 4 » به قريش دادند . وحق تعالى اين آيت در حق بازرگانان فرستاد : إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إلى قوله - إِلى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ « 5 » . پس ترتيب لشكر كردند وبا زنان بيرون آمدند . وچون به نزديك مدينه رسيدند ، وسيد ، عليه السلام ، را خبر شد . ودر شب به خواب ديد كه گاوى چند سفيد نيكو ، از آن مسلمانان همىكشند ، ودر شمشير خود رخنه‌اى چند مىديد . ومىديد كه دست خود در زرهى محكم آورده بود . وچون خواب با صحابه گفت ، فرمود : جماعتى از خيار صحابهء من ، به قتل خواهند آمد . وآن رخنه كه در شمشير من بود ، يكى از خيار أهل بيت من به قتل آيد . وآن زره كه دست در آن زده بودم * ، حصار مدينه باشد كه ما به خود گيريم .

--> ( 1 ) . از سيره ، ص 640 ، نقل شد . ( 2 ) . از سيره ، ص 641 ، نقل شد . ( 3 ) . اين حكايت در سيره ، از ص 635 - 643 ، آمده است . حكايت محيصه وحويصه كه در سيره ، ص 643 و 644 ، آمده از اين خلاصه ساقط است . ( 4 ) . در أصل : پس بازرگان مكة مال بسيار داشت ( 5 ) . انفال 8 : 36 .